داستان تهران   

داستان نویسی اصولا مقوله ای مدرن است رمان ها شخصیت هایی که فردیت را نمایندگی می کنند و تجربه خطی فضا با آنچه قبل از مدرنیته شناخته شده بود تفاوت ماهیتی دارد

داستان ها در فرهنگها و کشور ها موضوع های مختلفی را در بر میگیرند به خصوص داستان هایی که داستان امروز و اکنون اند، فیلم های امروز و اکنون افراد هم مانند داستان ها چنین ادراکی را نمایش می دهند

داستان امروز شهروند تهرانی و ایرانی را می توان به انواع روش ها نقل کرد، این داستان می تواند انواع قهرمان ها را داشته باشد، فیلم های فرهادی: شهر زیبا و چهارشنبه سوری خیلی داستان شهر و شهروندانش هستند در حالیکه برخی فیلم ها مانند فیلم های حاتمی کیا خیلی داستان شهروندان نیستند و بار نمادین دارند.

شهر ایرانی در بازنمایی شهر در آثار مختلف از ادبیات گرفته تا سینما عنصری کمتر فعال بوده است اما رفته رفته از آثار هدایت گرفته تا اشعارامروز شهر به عنصری مهم و  فعال تبدیل شده است.( اما مثلا لندن برای نویسندگان قرن 18 و پترزبورگ در رمان های روسی فعال اند و نیویورک در کارهای دیلن و کوهن و آلن نقشی فعال دارد) در حالیکه خیلی از داستان های شهر اساسا ربطی به فضاها و اتفاقات شهر نداشته اند داستان هایی متفاوت هم وجود دارد، قصه ها مجید را نمی توان در جایی غیر از اصفهان تصور کرد و طهران تهران را هرکاری کنی داستان تهران است که در آن اتوبان و ساختمان مخروبه روابط اجتماعی را شکل می دهند و تغییر می دهند. در فیلم تهران انار ندارد شهر تهران تاثیر گذار است و خود موضوع اصلی فیلم است....

شهرسازان با بازنمایی شهر توسط هنرمندان و شهروندان معمولی کار دارند! آنها نمی توانند و نباید بی خیال ارزش و نقش این بازنمایی شوند، واقعیت شهر  چیزی است که ادراک نمی شود و همینطور واقعیت طرح های شهری، اما اگر تاثیر یک طرح شهری تصویر آن شهر را در بازنمایش نزد مردم عوض کند هرچند دیزنی وار باشد و سطحی کار ارزشمندی است،

نکته آخر اینکه شهر تهران و داستان آن و از همه مهمتر سر انجام آن رها است! و به جای نامعلوم و احتمالا تعین نشده ای می رود، داستان تهران داستان با سر ولی بی ته است!

خواستم داستان دختری را تعریف کنم که به دنبال آرزو و عشقش زندگی می کند  و فعالانه چیز یاد میگیرد و تلاش می کند بهتر باشد و می جنگد اما عشق را در هیچ یک از گزینه هایش نمی بید و احتمالا در نگاه فردی معلول کودکی خردسال و یا حیوانی بی گناه پیدا میکند و یا تصویر می کند،

و یا داستان پسری که برای آرزوهایش تلاش می کند و بزرگ می شود اما آرزوهایش هم بزگ می شوند، نگاهش به داشته های دیگران است و بد روزگار، کسی که آنجایی که می خواهد نیست و آنجایی که باید باشد و مجبور است قرار گرفته، کسی که به دنبال عشق نمی گردد اما به آن نیاز دارد،

داستان میان سالی که نگران فرزندانش است و می پندارد زنگی اش سوخته، خورده ایمانی دارد و انبوه عاقبت اندیشی

داستان کودکانی که مست نفهمیدن فرداست

داستان غیرتی که مانند میوه های فصلی یا بلیط های بخت آزمایی گاه گاهی در رگ مردمان می چرخد و خروش می سازد،

داستان اعتراض خاموش که گفتمان همه را در بر می گیرد

داستان خواسته های زیاد و غرغر کردن و ناراضی بودن داستان تلاش و متلاشی شدن،

داستان امروز تهران داستان خرده دست آورد است در میان انبوه داستان ها و خواسته ها و تغییرات،

تهران، پایتخت دود و گوگرد، شهر انتزاعی است اگر خیال را از مردم آن بگیری همه چیزشان را گرفته ای اگر آرزویشان را به آنها بدهی هم همه چیزشان را گرفته ای تهران میان گذشته خواستنی اش و آینده تصویر شده و محقق اش فاصله است.

 

این روایت امروز من بود، اندکی نا امید

لینک
یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ - هومن فروغمند اعرابی

   یک پیشنهاد برای تشکیل دانشگاهی کاربردی تر!   

داستان تخصص گرفتن یک شهرساز از آغاز آموزش او در دوران دانشگاه شروع می شود او در دوران دانشگاه چیزهای زیادی یاد می گیرد که ربط زیادی به محیط واقعی کار ندارد. و بعد از گرفتن مدرک وارد محیطی می شود که عمده آموزش او را قبول ندارد.

از طرف دیگر دانشگاه به عنوان یک نهاد یا به وسیله دولت یا با شهریه دانشجویان چرخش می چرخد. اما به عنوان یک نهاد به دو دسته گروه سود می رساند اول کسانی که از این بدنه آموزش دیده سود می برند مانند شرکت های مشاور شهرداری ها و کل جامعه و دوم خود افرادی که به دلیل داشتن تخصص درآمدی به دست می آورند. اما برای این سود بردن دسته اول هزینه نمی کنند! از طرف دیگر این دسته یعنی مشاوران این ادعا را دارنذ که در حین کار به دانشجویان و فارغ التحصیلان چیهای زیادی یاد می دهند...

مقدمه سوم در مورد کارگاهها و طره های عملی دردانشگاههاست که معمولا در بستری بسیاری تخلی و به درد نخور و تا حدود زیادی کپی برداری شده از طرح ها و کتاب ها صوورت می پزیرد،

پیشنهاد من این است که نهادی آمزشی تشکیل شود که بخش زیادی در درآمدش از شرکت های مشاور باشد در عوض این درآمد کارگاهها و طرح های عملی و حتی تئوریش را بر اساس کار مشاورها تدوین کند و در واقع پروژه های واقعی کار کنند، در این شرایط آموزش معنی عملی تری به خود می گیرد و فاصله میان دانشگاه و محیط کار کمتر می شود و دانشجویان چون بر اسا کارشان نمره و پول میگیرند با علاقه بسیار بیشتری سر کلاسها می آیند و ممکن است کلاسها بعد از تمام شدن رسمی کارگاهها تا مدتها ادامه پیدا کند.

دانشگاهها بر اساس معیار های خودشان دانشجو پرورش می دهند و محیط کار هم بر اساس معیار های خودش کارمند استخدام می کند، اگر این دو معیار و شرح درس ها بر اساس نیاز واقعی کار شکل بگیرد فارغ التحصیلان این دانشگاه بسیاد به درد خواهد خورد! از طرف دیگر منطق اقتصادی درآمد دانشگاه بر اساس درآمد پروژه های واقعی نوعی کنترل بر این دانشگاه ایجاد می کند.


لینک
سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ - هومن فروغمند اعرابی

   عکاسی از فضاهای عمومی   

فضاهای عمومی یعنی فضاهایی که برای همه است، یعنی دیدن و شنیدن و راه رفتن و خلاصه استفاده از فضا حق همه است، البته ممکن است در فضای عمومی حوادثی رخ دهد که حقوق شهروندی تحت تاثیر واقع شود. در این مواقع متخطی مجرم است، عکاسی هم ثبا لحظات است و قاعدتا عکاسی از فضاهای عمومی آزاد است، این بدین معناست که شما می توانید دوربین خود را برداشته و به خیابانها بروید و از همه چیز عکس بگیرید مگر اینکه حریم خصوصی کسی را لطمه بزنید،

اما در ایران شرایط این نیست دوستان خیلی خوب می دانند که نه تنها جاهایی که تابلوی عکاسی ممنوع دارند بلکه بسیار جاهای دیگر برای عکاسی خوب نیست چون ممکن است لباس شخصی ها و غیرا به سراغ شما بیایند و از شما بپرسند چرا عکس میگیر، خوب این سوال اصلا ربطی به کسی ندارد و همین پرسیدنش تجاورز به حقوق شما و لطمه زدن به عمومی بودن فضا است، حال اگر کسی دانشجوی شهرسازی و معماری باشد اوضاع اندکی بهتر می شود اما اگر مثلا دانشجوی تئاتر باشد به او شک می کنند! که چرا عکس می گیرد! حال آنکه قاعدتا سرویس های امنیتی به راحتی می توانند ین اطلاعات را به دست بیاورند پس چرا عکس گرفتن بد است؟!

به جز بهانه امنیتی دلایل دیگری هم پشت این ماجرا هست، زمان رضاشاه هم عکاسی تز بسیاری مناطق کشور و شهر تهران ممنوع بود که تصاویر دلخراش تصویر ایران بزرگ را برای جهانیان خراب نکند، امروزه اما از نا بهنجاری های می ترسند اما درد همان درد است، فضای عمومی در ایران امروز عمومی نیست عمومیت ندارد و مردم نباید از آن تصویری برای خود بگیرند و تصویری از خود بگیرن چرا که حاکمان از این تصویر می ترسند و مطابق امیال و زیاده خواهی آنها نیست یا ایران به آن خوئبی که آنها می خواهد و یا می پندارند نیست. اینکه به عکاسی در ایران گیر می دند و باید از نهادهای امنیتی نامه و از این جور چیزها بگیریم دلیلش می تواند این باشد که حاکمیت با تصویر افراد از بخش عمومی یا فضای عمومی جامعه مشکل دارد یک بیماری روانی خود ترسی و یا بیزاری از خود، یک نشانه از شکست طرح های ارتقای محتوای و معنایی فضاهای عمومی، و در عین حال یک دلیل برای حرکت...

لینک
جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ - هومن فروغمند اعرابی

   اشتباه کردم،حوزه عمومی در ایران شکل نگرفته است!   

حدود چنج سال پیش:

طرح مسئله مشروطه و حوزه عمومی

نقدهای زیادی با هابرماس وارد شده است، نقدی آیا عقل جمعی لزوما صلاح جمعی را تامین می کند؟ وضعیتی که در ایران مشابه حوزه عمومی به نظر می آید حاصل دردسترس بودن فضایی است که ابزار اهدافی است که عقل جمعی منفعت طلبانه در آن تصمصم گیری نمی کند، به عبارت دیگر اهداف حوزه عمومی در رابطه با تصمیم سازی و ایفای نقش اجتماعی در شرایط ایران اساسا اهداف عمومی نیست. تجلی این مفهوم چهرهگرایی حرمت های اجتماعی ایران است، اصولا جامعه ایرانی و شبه حوزه عمومی آن که شامل زورنامه ها و فضاهای فیزیکی می شود نه در راستای تعمین منافع افراد بلکه در راستای پیروی از یک چهره کنش کرده اند. جنبش مشروطه ملی شدن نفت انقلاب اسلامی و اصلاحات اجتماعی را می توان با چهره های برجسته ستارخان و باقرخان و مصدق وخمینی و خاتمی شناخت، اما انقلاب فرانسه و چین و .. اساسا هره مدار نبوده اند هرچند چهره های خود را معرفی کرده اند اما در فضای کنش اجتماعی مهمتر از چهره ها منافع و خواست افراد بوده است.هرچند چهره ها بعد از ایجاد نوعی فردیت در ایران چهره های وابسته به قومیت ها نیستند اما این چهره ها هستند که پیروانی را جمع می کند و فضای مانند حوزه عمومی کارکرد اصلی خود را ندارد

لینک
یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی

   دانش افسار گسیخته   

بالاترین سطح کارهای علمی جهت دهی به دانش بر اساس ارزیابی وضع موجود آن است, مسئله ای در مورد دانش شهرسازی در ایران دیده نمی شود, به نظر می آید ژر کردن رزومه و بالا بردن درجه علم دو انگیزه اصلی دانشجویان و اساتید برای تدوین کتاب و مقاله در این حییطه است, این موضوع تحولات این دانش را به تابعی از تحولات این دانش در کشورهای تولید کننده تبدیل کرده است در حالی که وضعیت واقعی شهرها و مسائل شهری انها در ایران تفاوت عمده ای با کشور ها غربی میکند کمتر کسی به این مسائل توجه کرده است.

به عبارت دیگر در چنین شرایطی تولید بدنه اصلی  دانش نه بر اساس نیاز واقعی شهرها و محیط ها بلکه بر اساس احتمال فروش بیشتر یا چاپ شده و اصطلاحا گل کردن تولید می شوند,

برخی از مراکز و اساتیدی هم که ژتانسیل جهت دهی به تحقیقات پیش رو را دارند از این ظرفیت استفاده نمی کنند در این شرایط وظیفه جوانتر هاست که با بیانی مستدل به این امر بپردازند

 

لینک
سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی

   ماهیت هدف در طراحی شهری   

هر دانشی هدف اصلی و اهداف فرعی دارد اگر هدف اصلی دانش طراحی شهری را انتقاد از محیط های مدرن بدانیم می توان این دانش را تمام شده دانست چراکه دانش به هدف خودش رسیده، اگر دانش به هدف خودش رسیده باشد دیگر این دانش مانند تخصص می شود و زمینه های پیشرفت آن محدود می شود، برخی بر این باورند که دانش طراحی شهری در سال های اخیر پیشرفت آنچنانی نکرده و صرفا به بازگویی و دیگرگویی پرداخته است. همه این مسائل درست بود اگر هدف در طراحی شهری مفهومی تا اینقدر ثابت و معین بود.

مسئله اینجاست که دستیابی به هدف در طراحی شهری امری به شدت کیفی است "محیط خوب" تعریفی ثابت ندارد و هر مرحله از خوبی مرحله بعدی از خوبتر بودن را در خیال ممکن می کند. از طرف دیگر ماهیت هدف در طراحی شهری ماهیت وحشی دارد، هدف در طراحی شهری مانند هدف در ریاضی نیست که با آن بتوان رسید بلکه حل هر مسئله مسائل دیگری را پیش می آورد. اولین ویژگی هدف یعنی اینکه سطح آن عوض می شود را می توان با تئوری های مختلف توضیح داد مثلا با تئوری مازلو که ارضا و مسئله دوم هدف که حل یکی مسئله دیگری را پیش می آورد می توان به علوم اجتماعی و نظریه نظام ها ارتباط داد.

نظر شخصی من این است که طراحی شهری دو هدف مهم داشته اولی ساخت محیط خوب که به معنی زیبا ایمن با معنا و... است و دومی توسعه پایدار، این اهداف اساسا دو هدف هستند چراکه خیلی با هم سازگار نیستند، تلاش بسیاری از نظریه پردازان دهه گذشته به تلفیق این دو هدف پرداخته است اما از طرف دیگر به دلیل اینکه طراحی شهری در کشورهای غربی تحقق یافته مطالعات جدیدتر احتمالا اهداف دیگری را برای این دانش تعریف خواهد کرد اما این تغییرات به هیچ وجه انقلاب علمی به معنیی که توماس کوهن از انقلابات علمی در نظر داشت نیست این تغییرات را می توان جهش دانست چراکه در خط تحولات قبلی نبوده اند مثلا اضافه شدن توسعه پایدار به عنوان یک هدف در طراحی شهری امری در راستای مطالعات ارتقای کیفیت محیط نبوده است ولی این امر به معنای انقلاب در دانش  ( چیزی مانند تغییر فیزیک کلاسیک به فیزیک مدرن ) نیست.

طراحی شهری به عنوان دانش به نظر می رسد که تمام نشده است اما در آستانه یک تحول است یا یک ارتقا است

لینک
یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی