وضعیت دانش طراحی شهری در ایران   

بررسی وضعیت دانش شهرسازی در ایران دغدغه اصلی من بوده است، و قدم بعدی ارائه راهکارهایی برای بهبود این وضعیت. حدود 4  5 سال پیش برای این دغدغه با همکاری دوس دقیق و خوشفکری شروع به نوشتن 3 مقاله کردم. دو مقاله از آنها امسال و بعد از 4 سال در دسترس خواهد بود.

بعد از گذشت این مدت وقتی که مقاله را در شماره آخر(15) هویت شهر می خوانم آنرا بسیار متراکم میبینم، در بسیاری از مقاطع داده ها بر تحلیل ها غلبه دارند و بسیاری از نکات کلیدی بدون هیچ تاکیدی در متن رها شده اند. اما فرای تمام ایرادات و ایرادات روش شناسانه ای هم که بر آن دارم اصل موضوع مقاله را هنوز جالب و بسیار مهم می دام. برای باز شدن فضای نقد باید وضعیت دانش بررسی شود و برای بررسی وضعیت دانش نه می توان و نه دلخواه است که نگرشی صرفا جهانی بدون دغدغه های بومی داشت. شماره دوم این سری به ارائه معیارهای دانش بومی و برخی راهکارها برای ای امر می پردازد (فکر کنم نشریه آرمانشهر آنرا چاپ کند) و شماره سوم نگاشته نشده! شماره نگاشته نشده قرار بود به پیشنهادی برای تولید دانش بومی در ارتباط با معیار های معرفی شده و بر اساس ارزیابی وضعیت دانش باشد. 

نوشتن شماره سوم برای من که با شرایط اجرا و حقوقی شهرسازی در ایران آشنایی کافی ندارم کار سختی خواهد بود و اگر صرفا یک تیم نویسنده به این موضوع بپردازد احتمال اینکه جنبه های مغفول بماند وجود دارد.

خیلی خوب بود اگر نشریه ای و یا همایشی در این شلوغی نشریه ها و همایش ها به این موضوع اختصاص پیدا می کرد و از تمامی کسانی که در این زمینه ادعا و ایده ای دارند دعوت می کرد تا ببینیم برای تولید دانشی که برای شرایط ایران متناسب باشد عملا چه باید کرد و چه می توان کرد

لینک
چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ - هومن فروغمند اعرابی

   مبانی نظری طراحی شهری 1   

سوال اول: آیا طراحی شهری دانش است یا ترکیبی از هر دو یا تکه تکه هایی با و بی مبنای نظری؟

نکته اول در معین کردن تفاوت دانش و حرفه است، ممکن است در هر متنی این واژه های به نحوی تعریف شوند. اما قدر مسلم طراحی شهری تئوری دارد، هرچند این تئوری بسیار چندمعنایی است و در مقایسه با تئوری های علوم دقیقه شاید بتوان آن را ضعیف خواند. البته تئوری دار بودن طراحی شهری به معنای نابودی طراحی نیست اما به این معناست که طراحی شهری تماما خلاقیت طراحانه و هنرمندانه نیست.
ویژگی این تئوری اینست که قلب آن بر اساس تجارب بشری شکل گرفته است. چنین ویژگی هایی می تواند طراحی شهری را به دانش نزدیکتر کند هرچند هدف این دانش اجرا شدن است بر این اساس بسیاری ممکن است طراحی شهری را صرفا حرفه ببینند.
اما اگر تمامی نظریه ها و نظر ها و ارزشهایی که بر اساس تجارب در مجموعه ای که طراحی شهری خوانده می شود حذف شود آیا باز هم طراحی شهری به همین معنا باقی می ماند؟ نه! اما ممکن است بتوان باز هم برای فضای عمومی تصمیم گرفت و در آن دخل و تصذف انجام داد. اما چنین دخل و تصرفی دیگر طراحی شهری نخواهد بود.


طراحی شهری نه شرط لازم و نه شرط کافی برای ایجاد فضای عمومی خوب است. این موضوع ممکن است طراحان را سردرگم کند و برخی را بر این باور تشویق کند که طراحی شهری صرفا حرفه است. هرچند طراحی شهری هم در پرونده اجرایی خود شکست های زیادی دارد میتوان متصور شد که پایبندی به طراحی شهری می تواند محیطی بهتر ایجاد کند پس برای دخل و تصرف در فضای عمومی بهتر است که به آن دانش و نظریاتی که از تجربیات به دست آمده ارجاع کنیم. به نظر می آید طراحی شهری صرفا حرفه نباشد...

اما آیا طراحی شهری ترکیبی از حرفه-دانش است یا ارتباط این دو طولی است یا اینکه مجموعه ای از تکه تکه هایی با مشخصه های حرفه و دانش؟

لینک
دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ - هومن فروغمند اعرابی

   سه قلمرو (territory)؛ یک تمرین ذهنی   

یک: مفاهیم خود را در بستر اجتماعی معنا می دهند، به عبارت دیگر برای کشف معنا به جای سوال رایج این مفهوم چه معنایی می دهد باید پرسید این مفهوم چگونه تولید معنا می کند. هر مفهومی را باید در ساختار اجتماعیش معنا کرد.

دو: هر ساختار اجتماعی تبلوی از قدرت و سرمایه است، ساختار اجتماعی سازمان سلسله مراتب اجتماعی، نظام کار و باورها همه و همه به عنوان سازوکارهای اجتماعی در ارتباط با مفاهیم ابتدایی قدرت هستند. به عبارت دیگر هیچ چیز اجتماعیی خنثی نیست. هرچند برخی از مفاهیم می توانند در برابر قدرت تعریف شوند اما کلیت نظام و ساختار جامعه را باید بر اساس چنین جریانی دانست

سه: شهرها تبلور وضعیت جامعه هستند هرچند این  تبلور کامل و بی نقص نیست. گاهی شهرها می توانند در برابر خواست مردم باشند و اگر زیاد در برابر خواست باشند تغییر خواهند کرد. اما در کل نظام شهر بر اساس نظام جامعه معنی پیدا می کند.

چهار: هر قلمرو قدرت فضای ذهنی یا فیزیکی است که در آن یک مفهوم معنا پیدا می کند این مفاهیم معنای خود را در سازوکارهای اجتماعی پیدام میکنند. و برای آن به روش های تولید قدرت و  نظم  احتیاج دارند.

بر اساس این مقدمات می توان ادعا کرد که سه قلمرو و نظام اجتماعی در ایران حکمفرما بوده که شکل شهر، فضای جامعه و ایجاد نظم را ممکن می کرده.

قلمرو اول قلمرو تفسیر: در این قامرو اصول قدرت از تفاسیر متون مقدس آمده بوده است نظامها خواست خود را بر اساس تفسیر مورد علاقه خود ایجاد می کردند، اقتصاد این نظام اقتصادی نا متمرکز بوده و عمدتا بر اساس تولید آب و شبکه های آبی بوده است.

قلمرو دوم قلمرو ترجمه: قلمرو ترجمه که گاهی به روشی متزلزل به غرب زده گی ترجمه شده است متون مقدس و نظم دهنده اش را ترجمه می کند در این قلمرو دانش از چرخه اجتماع خارج شده است و نقشی سازمانی می یابد به این معنا که اهداف سازمانها پرداختن به دانش می شود. در حالیکه قلمرو تفسیر قلمرو قومیت است قلمرو ترجمه قلمرو ملیت است. و اقتصاد آن اصولا بر اساس نفت بوده است. این قلمرو نماد سمبلیک قانون اساسی را به عنوان متنی نظم دهنده بر خود دارد

قلمرو سوم یک قلمرو پیش رو: در حالیکه تغییر از قلمرو اول به قلمرو دوم بسیار جای مطالعه دارد ( آن را می توان مدرنیزاسین اجتماعی،اقتصاد نفتی، پیشرفت صنعتی  و ... خواند) این مطالعه می تواند راه را برای رفتن به سوی قلمرو سوم باز کند. در قلمرو سوم سازمان و ساختار اجتماعی خود را بر اساس خواست عمومی و گروهها تعریف می کنندو قلمرو سوم قلمرو گروههاست و ملیت و قومیت در آن کمرنگ اند. افراد در قلمرو سوم معنی دارند افرادی که در قلمرو اول هویتشان بر اساس وابستگیشان به قومیت ها و در قلمرو دوم بر اساس وابستگی به سازمانها و نهادها تعریف می شد در قلمرو شوم بر اساس تفکر و نگرششان در برابر افراد گروه نزدیک به خود تعریف می شود. بر این اساس قلمرو سوم بسیار قهرمان ستیز است.  بر خلاف قلمرو اول و دوم که دانش تفسیر و ترجمه می شد در دوره قلمرو سوم دانش تولید و مصرف می شود.پس بر این اسا قلمرو سوم قلمرو مد است.  بر خلاف قلمرو اول که قلمرویی بسیار مبتنی بر طبیعت بود و قلمرو دوم که طبیعت ستیز بود قلمرو سوم برای طبیعت دلسوزی می کند و خود را مادر طبیعت می داند.

 

لینک
سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱ - هومن فروغمند اعرابی

   چرا طراحی وجود دارد؟   

انسان همواره به تغییر محیط زیست خود و همینطور انطباق با محیط زیست خود پرداخته است. می توان دلایل مختلفی برای این علاقه برای تغییر تصور کرد. برخی بر این باورند که طراحی وجود دارد تا محیط را به محیطی مطلوب تبدیل کند. اما این نگرش نوعی از پایان برای طراحی فرض می کند. محیطی که مطلوب باشد با این نگاه دیگر نیازی به طراحی ندارد. ویژگی های این نگاه بسیار آرمانشهرگرایانه و اوتوپیستی است.البته طراحی معمولا برای مطلوبتر کردن محیط انجام می شود اما این به این معنا نیست که محیطی کاملا مطلوب قابل تصور است.

می توان از طرف دیگر وجود طراحی را به واسطه اشتیاق زیاده خواهانه سیری نا پذیر انسان بدانیم، این نگاه اخلاقی به حفظ شرایط موجود تا زمانی که آسیب زننده نیست می انجامد. انسان طراحی می کند چون همیشه بهتر را می خواهد. طراحی و نیاز به طراحی هرگز پایان نخواهند یافت و به عبارتی بخشی از انسان هستند.

نگاه دیگر اینست که انسان طراحی می کند تا تجربه کند، البته این علت تام نیست به این معنی که تنها دلیل طراحی تجربه نیست بلکه دلیل عدم امکان پایان طراحی اینست که انسان به تجربه علاقه دارد. با این نگاه طراحی شبیه مسافرت است، باطراحی انسان فضای دیگر را به اینجا میآورد. نگاه تجربه خواهانه طراحی را امری انسانی میبیند که به آموختن از آن و تجربه جهان می انجامد.

می توان نگاههای عملکردگرایانه تری به وجود طراحی داشت، طراحی وجود دارد چون سرمایه ضرورتا نیاز به مکان دارد و تحولات سرمایه و چرخه تولید از طریق طراحی به اهداف قدرت و سرمایه در تقابل با یکدیگر می رسند. به این معنا که طراحی در خدمت قدرت سرمایه و یا در تقابل آن به ایجاد نقش می پردازد با این نگاه طراحی وجود دارد تا زمانه که پولی  و انگیزه ای برای طراحی وجود داشته باشد.

می توان طراحی را خلاقانه دانست، خلاقیت انسان که وجهه خداگونه بشر است در طراحی تجلی پیدا می کند. طراحی چیزی جدا از هنر و .. نیست طراحی آینه ایست که انسان خود را در آن می بید طراحی وجود دارد چون انسان می خواهد بیافریند.
نمی توان و شاید هم مفید نباشد که به نتیجه گیری رسید، و همینطور نمیتوان که این لیست را جامع و مانع دانست. طراحی وجود دارد و احتمالهای زیادی برای دلیل آن می توان مطرح کرد، مهم اینجاست که وجود طراحی و نگاهی که دلیل آن وجود دارد می تواند طراحی های متفاوت و طراحان متفاوت ایجاد کند. اما سرانجام بهتر است طراحان نگاه وسیعی به این دلایل داشته باشند و حتی اگر از یکی از این نگاهها طرفداری می کنند آن را حرف آخر و تنها حرف ممکن ندانند.

 

لینک
چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ - هومن فروغمند اعرابی

   ضرورت ایجاد فضای دیالوگ   

تضارب آرا می تواند باعث پیشرفت علمی شود. با نگاهی به ساختار تولید متخصص در رشته های شهرسازی و معماری میبینیم که جایی برای تضارب آرا وجود ندارد. گویا دیالوگی در این جامعه کوچک وجود ندارد و همه منولوگ های خود را می گویند و به دنبال جذب طرفداران و حامیان  شان هستند. این وضعیت بسیار یادآور فیلم آژانس شیشه ایست که در آن هر چیزی هست به جز اندکی دیالوگ! اگر هم کسی کسی را به انجام کاری باز می دارد از قدرت استفاده می کند و از مجاری نهادینه شده قدرت.
نزدیکترین فضاها به فضای دیالوگ را می توان در بلاگها و همایشها پیدا کرد در محیط کار و دانشگاهها این حداقل فضا هم وجود ندارد. اما با توجه به وجود نسلی از قدیمیهای این رشته و نسلی نوظهور و قوی از متخصصان جوان می توان انتظار داشت که برای ایجاد چنین فضایی پتانسلهای زیادی وجود دارد.

اما باید محافظه کاری علمی را کنار گذاشت، از اشتباه نباید ترسید نویسنده و متخصص خوب کسی نیست که کار بد انجام نداده است بلکه کسی است که کار خوب در پرونده اش دارد.  نباید از نقد شدن و نقد کردن ترسید. از طرف دیگر نوعی احترام هایی که در فرهنگ ما جاافتاده است هیچ دلیلی ندارد که در جامعه علمی هم باشد. نباید متخصصی را صرفا چون سابقه طولانی دارد نقد نکرد آنهم به دلیلی کاملا غیر موجهی مانند ریش سفیدش. البته باید ظرفیت نقد شدن و از طرف دیگر تکبر های بی دلیل را هم کنار گذاشت، هرکس بپذیرد که اشتباهاتی کرده و کارهایش نقایصی دارد....
این نقد بادکنک توخالی این جامعه را می ترکاند! البته نباید انتظار داشت که نقد مورد استقبال قرار بگیرد و همه بر سر آن توافق کنند اما باید نقد راشنید.

در نهایت یادآوری می شود که نقد ذاتا نه مثبت است و نه منفی یا لااقل در ریشه شناسی واژه اینگونه گفته می شود، واژه نقد مثبت چیز بی معناییست که نقض غرض است. نقد در برابر نسیه تعریف می شود و به این معناست که نشان بدهد یک چیز چست و چه نیست! اگر که ایجاد فضای دیالوگ و نقد در مقیاس کلان نا ممکن می نماید می توان آن را در مقیاسهای خرد ایجاد کرد کاری که به نظر می آید برای دانشجویان و حرفه مندان بسیار ضروری باشد.



لینک
جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ - هومن فروغمند اعرابی

   حجاب اکبر   

سواد سه معنای رایج دارد، سیاهی شهرها که از دور دست دیده میشود یا حومه شهر را سواد گویند، سیاهی مرکب و دانش. در نگاه اول به نظر می رسد که دانش ارتباطی با سیاهی ندارد اما دو ارتباط میان دانش و سیاهی مفروض است. اول اینکه دانش بر اساس سیاهی مرکب ایجاد می شد و یا خواندن و نوشتن را دانش و سواد می دانستند و دوم اینکه دانستن خود به نحوی حجاب است.برخی که جهل را حجاب دانستند دانستن یا پندار دانش را حجاب اکبر می گویند که انسان را از فهم حقیقت دور می کند.

دانستن بشر همیشه مرکب است، به این معنی که دانستن، دانستن چیزی است. ودر برابر این سوال که من می دانم میپرسیم چه چیز را! این دانستن را دانستن چیزهای جزئی گفته اند اینکه فلانی چه کرد و چه شد دانستن وقایع است. در مقابل این دانستن دانستن دیگری تعریف شده که به معنای دانستن حقیقت است آن دانستن مکاشفه است یا آنچه هایدگر به استناد زبان شناسیش آلثیا می گوید. لثیآ همان چشمه ایست که مادر آشیل آشیل را در آن شست تا پدرش او را نخورد، چون پای او را گرفته بود پای او آسیب پذیر بود. آ پیشوند معکوس ساز است با این احتساب آلثیا یعنی بی حجابی، یعنی فهم هستی یعنی آنچیزی که از آن به کنار رفتن پرده ها اشاره شده.  چنین فهمیدن عرفانی ربطی با دانش به معنی امروزین آن ندارد. دانش امروز بشر دانش وقایع و مجردات و نظریه ها گمان هاست. شهرسازی و معماری هم بخشی از این دانش است با این تفاوت که چون شمه ای از آفریدن در آن هست پتانسیل خود بزرگ بینی برای مبتلایان به این دانش بالاست.

شهرسازان و معماران خود را دانشمندان و آفریدگاران می پندارند و در ایران به هزار دلیل این خود بزرگ بینی جدی تر شده است. به نظر بنده بد نیست که درس اخلاق شهرسازی در کنار مباحث فلسفی بیشتر برای شهرسازان و معماران مطرح شود تا بادانستن حد واقعی دانش از خود بزرگ بینی جلوگیری شود. که حتی اگر شرایط فعلی قابل قبول باشد مطلوب نیست.

لینک
شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱ - هومن فروغمند اعرابی