نقد شهر |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
دانش افسار گسیخته
بالاترین سطح کارهای علمی جهت دهی به دانش بر اساس ارزیابی وضع موجود آن است, مسئله ای در مورد دانش شهرسازی در ایران دیده نمی شود, به نظر می آید ژر کردن رزومه و بالا بردن درجه علم دو انگیزه اصلی دانشجویان و اساتید برای تدوین کتاب و مقاله در این حییطه است, این موضوع تحولات این دانش را به تابعی از تحولات این دانش در کشورهای تولید کننده تبدیل کرده است در حالی که وضعیت واقعی شهرها و مسائل شهری انها در ایران تفاوت عمده ای با کشور ها غربی میکند کمتر کسی به این مسائل توجه کرده است.
به عبارت دیگر در چنین شرایطی تولید بدنه اصلی دانش نه بر اساس نیاز واقعی شهرها و محیط ها بلکه بر اساس احتمال فروش بیشتر یا چاپ شده و اصطلاحا گل کردن تولید می شوند,
برخی از مراکز و اساتیدی هم که ژتانسیل جهت دهی به تحقیقات پیش رو را دارند از این ظرفیت استفاده نمی کنند در این شرایط وظیفه جوانتر هاست که با بیانی مستدل به این امر بپردازند
| لینک | سهشنبه ٦ دی ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی |
ماهیت هدف در طراحی شهری
هر دانشی هدف اصلی و اهداف فرعی دارد اگر هدف اصلی دانش طراحی شهری را انتقاد از محیط های مدرن بدانیم می توان این دانش را تمام شده دانست چراکه دانش به هدف خودش رسیده، اگر دانش به هدف خودش رسیده باشد دیگر این دانش مانند تخصص می شود و زمینه های پیشرفت آن محدود می شود، برخی بر این باورند که دانش طراحی شهری در سال های اخیر پیشرفت آنچنانی نکرده و صرفا به بازگویی و دیگرگویی پرداخته است. همه این مسائل درست بود اگر هدف در طراحی شهری مفهومی تا اینقدر ثابت و معین بود.
مسئله اینجاست که دستیابی به هدف در طراحی شهری امری به شدت کیفی است "محیط خوب" تعریفی ثابت ندارد و هر مرحله از خوبی مرحله بعدی از خوبتر بودن را در خیال ممکن می کند. از طرف دیگر ماهیت هدف در طراحی شهری ماهیت وحشی دارد، هدف در طراحی شهری مانند هدف در ریاضی نیست که با آن بتوان رسید بلکه حل هر مسئله مسائل دیگری را پیش می آورد. اولین ویژگی هدف یعنی اینکه سطح آن عوض می شود را می توان با تئوری های مختلف توضیح داد مثلا با تئوری مازلو که ارضا و مسئله دوم هدف که حل یکی مسئله دیگری را پیش می آورد می توان به علوم اجتماعی و نظریه نظام ها ارتباط داد.
نظر شخصی من این است که طراحی شهری دو هدف مهم داشته اولی ساخت محیط خوب که به معنی زیبا ایمن با معنا و... است و دومی توسعه پایدار، این اهداف اساسا دو هدف هستند چراکه خیلی با هم سازگار نیستند، تلاش بسیاری از نظریه پردازان دهه گذشته به تلفیق این دو هدف پرداخته است اما از طرف دیگر به دلیل اینکه طراحی شهری در کشورهای غربی تحقق یافته مطالعات جدیدتر احتمالا اهداف دیگری را برای این دانش تعریف خواهد کرد اما این تغییرات به هیچ وجه انقلاب علمی به معنیی که توماس کوهن از انقلابات علمی در نظر داشت نیست این تغییرات را می توان جهش دانست چراکه در خط تحولات قبلی نبوده اند مثلا اضافه شدن توسعه پایدار به عنوان یک هدف در طراحی شهری امری در راستای مطالعات ارتقای کیفیت محیط نبوده است ولی این امر به معنای انقلاب در دانش ( چیزی مانند تغییر فیزیک کلاسیک به فیزیک مدرن ) نیست.
طراحی شهری به عنوان دانش به نظر می رسد که تمام نشده است اما در آستانه یک تحول است یا یک ارتقا است
| لینک | یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی |
شهرسازی پیشرو و پیرو
این گزاره که خانه ها و یا شهرها ماشین هایی برای زندگی کردن هستند قبل از اینکه نگاهی به شهرسازی و معماری باشد بار ارزشی ماشین ها را در نگاه گوینده بیان می کند، سالهایی که بشر می پنداشت ماشین ها همه کاری می کنند و تقریبا از نقص خالی هستند و برای بشر مفید ترین دستاورد حساب شده اند توصیف شهر به ماشین یک تبلیغ برای شهر بود و یک نگاه انطباقی برای شهرسازی، این نگاه انطباقی البته سابقه دار شده است، در هنگامی که مطالعات رفتاری در روانشناسی وزن زیادی پیدا می کنند برخی آن را وارد شهرسازی می کنند، شهرسازی در حالت کلی بیشتر از مفاهیم وارداتی ساخته شده است و کمتر تولید مفهوم کرده است در این میان جامعه شناسی زیست شناسی، روانشناسی و اقتصاد و فلسفه وزن بالایی در صادرات مفاهیم به حیطه دانش شهری داشته اند، دانش وارداتی محاسن و معایت زیادی دارد از محاسنش به روز بودن و مبنای نظری و اشتراک با دیگر دانش هاست و از نقاط ضعفش انتقال ضعف نظری و عملی دانش اصلی به شهرسازی است، اگر کلیت شهرسازی را در دایره دانش بشری ارزیابی کنیم این دانش بیشتر پیرو بوده است و جز معدود تلاش هایی استفاده کننده دانش بوده است، در میان مفاهیم پیشرو در شهرسازی باید نام لینچ را آورد، ایده وی در روانشناسی، معماری و حتی فلسفه تاثیر گذار بوده است شاید به دلیل همین پیشرو بودن باشد که هنوز دو کتاب اصلی وی مورد ستایش نویسندگان قرار دارد.
نظریه و نوع نگاه به شهرسازی می تواند در سطوح مختلفی باشد، از نظریه های رویه ای تا محتوایی و ... اما دسته ای از نظریه ها می توانند متوجه بومی سازی یا مناسب سازی دانش برای شرایط یک کشور دیگر باشند، تلاش متخصصان برای بومی سازی این دانش را تا به حال می توان نا موفق ارزیابی کرد، اما اگر بخواهیم پیشرو یا بیرو بودن این تلاش را بسنجیم میبینیم که این تلاش ها حتی پیرو هم نبوده است! به این معنی که برای بومی سازی دانش کمتر مبنایی نظری وجود داشته است و شاید متخصصان می پنداشتند با ترجمه کردن و چاپ کتاب دانش به ایران وارد می شود و با وارد شدن دانش مسئله شهرها حل می شود، حال بعد از گذشت چند دهه می توان به این پیش فرض شک کرد....
میتوان گفت دانش بشری بخشی از فرآیند کلی تکامل است، و جدایی تاریخی چندین قرن شرق و غرب این دو دانش را به دو سته متفاوت تکاملی تقسیم کرده است، با توجه به اینکه سرعت تکامل در دانش چندین برابر سرعت تکامل ژنتیکی است این فرض بی راه نمی نماید، همانطور که دو گونه متفاوت نمی توانند جفت گیری کنند دانش شرق و شهرهای غرب هم نمیتوانند یا اینکه همانطور که حاصل جفت گیری دو گونه متفاوت گاهی نمی تواند خود مولد باشد شاید امتزاج دانش غرب و شهر شرق نتواند تاریخ ساز باشد پس برای استفاده این دانش برای این مسئله باید به دستکاری ژنتیکی دانش برای شهرها بپردازیم.... البته این پاراگراف آخر صرفا یک ایده است، یک ایده پیرو برای اثبات ضرورت ایجاد ایده های پیشرو برای حل مسائل شهرهای ایرانی!
| لینک | یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی |
روایت عرفانی از شهر های ایران؛ هنوز ممکن اما بی اثر
ایران کشوری در حال توسعه که شهرهایش تبلور نابرابری است نابرابری جنسیتی نابرابری معلولین و هنوز سالمها، این شهر حتی برای خردسالان و سالخوردگان هم تبعیض قائل می شود اما این همه ماجرا نیست.این شهر شهر فرصت هاست درچشم یه هم زدنی ممکن است طبقه اجتماعی افراد عوض شود، این شهر از طرف دیگر هرچند ضعیف و غیر فعال اما میراث دار ادبیات عرفانی و سنتی خاصی از تفکر است که در پس زمینه و یا در پستوی ذهن شهروندان وجود دارد، چنین شهری بی شک برای انچه در ادبیات عرفانی سلوک نفس خوانده می شود محیطی خطرناک و امتحانی سخت است، جایی که حق و باطل در هم آمیخته اند و شهری که به روایتی چیزی نیست جز تبلور نفسانیت یا خود (همان خودی که تفکرش معیار بودن است و تظاهرش جلوه فعال بودن) ساختمانها بانکها و امروزه حتی مساجدش تجسم نفسانیت هستند...
داستانی عرفانی شرح حال دو برادر را که پای در راه سلوک گذاشتند بیان می کند. برادر اول به کوه می رود و برادر دوم در شهر می ماند سالها بعد برادر دوم آب را در صافی برای برادر اول می فرستد آبی که به خاطر کرامت حاصل از مقام او از صافی رد نمی شد و برادر دوم پنبه ای که در آن طلای مذاب است برای برادر اول می فرستد پنبه بر اثر مقام وی از گرمای طلای مذاب آتش نمی گیرد و طلا نیز سرد نمی شد. برادری که به کوه رفته بود با تعجب به شهر می آید برای او امکان سلوک در شهر امری بعید بود، آنگاه که پس از جست و جو به طلا فروشی برادر خود رسید و از حال معنوی و پرسید چند مشتری به مغازه آمدند و در آن لحظه آب از صافی رد شد و یا به عبارت دیگر آنچه برادر به دست آورده بود به باد رفت. شهر در حالت نمادینش فرصتی برای گناه است معرکه امتحان! در این روایت شهرهای امروزی فرهنگ ما شرایط ویژه ای دارند، امروزه اگر کسی به خود سازی بپردازد نمی توان آنرا در میان خیل شهروندان شناخت، امروزه در تهران فرزندان مولانا و حافظ و خیام همگی شهروندانی هستند که چند ساعت در روز در ترافیک می مانند و برای قرار گذاشتن با یکدیگر همه ساعت ها یشان را تنظیم کرده اند و در میادین و مکان های عمومی با هم قرار می گذارند. این روایت و مبتلایان به آن در این دوران نمی توانند منشا اثر شوند، حتی دیده هم نمی شوند اگر نماینده ای داشته باشند. مانند تمثیل داستان ذکر شده باید بسوزند و نسوزانند باید آتشی در کنار پنبه باشند و نه اینکه صرفا با خودداری و فاصله گرفتن از شهروندان به مقامی برسند، این کار دیگر ممکن نیست، اگر چشم زاهد دوری گزیده بر اثر یک نگاه گناه کرد چشم شهروندان هرروز به هزاران موقعیت مشابه بر می خورد...
آیا این روایت از زندگی و شهر آینده ای دارد؟ نمی دانم! از طرفی ماهیت تغییر پذیر و دیالکتیکی این روایت آینده ای را برای آن ممکن می کند از طرف دیگر این روایت در حالت کنونی اشت منشا اثر نیست و هر روز تحت تسلط شیوه زندگی و تفسیر هایی که به مراتب بهتر پاسخگو هستند تضعیف می شود.
| لینک | سهشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی |
دو جنس مفاهیم در شهرسازی
این مطلب بخشی از طرح بزرگتره که امیدوارم یک روز به انجام برسه و به همین دلیل شاید علت غایی این نوشته فعلا در ابهام باشد
نوع مفاهیمی که علوم مختلف با آن در گیر هستند در قدم اول و در فلسفه آن علوم تعیین می شوند این نکته مهم است که تا حدود زیادی این مفاهیم تعیین می شوند و کمتر کشف می شوند، مثلا در زیست شناسی در حال حاضر عمده فلاسفه زیست شناسی این دانش را تشکیل شده از مفاهیمی در ارتباط با ماده می دانند این بدان معناست که این دانش باشد ضرورتا روح راهم به عنوان رابطه ماده با ماده توجیه کند برخی دیگر که در مورد زیست شناسی در اقلیت هستند این دانش را منحصرا در مورد ماده نمی دانند. در مورد شهرسازی تا قبل از کتاب لینچ عمده مفاهیم فیزیکی یا عینی بودند. البته واژه عینی خیلی روشن کننده مطلب نیست و بهتر است بگوییم مفاهیم دانش در ارتباط با محیط ساخته شده بودند مثلا کالن منظر شهر را در ارتباط میان محیط ساخته شده و مثلا حرکت ناظر می دید و یا زیته منظر را با تاکید کمتری بر حرکت، بر اساس عوامل تشکلی دهنده اش تحلیل می کرد اما با پدید آمدن کتاب لینچ مفاهیم شهرسازی به دو دسته ذهنی و عینی تبدیل شدند این موضوع را مودون هم در مقاله معروفش اشاره کرده. نکته اینجاست که این دو مفهوم هرچند بر یکدیگر تاثیر می گذارند اما تماما قابل تبدیل به یکدیگر نیستند و به همین دلیل ضرورتا باید دو نوع مفهوم داشته باشیم یعنی اگر یک محیط ساخته شده را داشته باشیم لزوما با دقت بالایی نمی توانیم نقشه ذهنی ساکنان را از آن پیش بینی کنیم و این نقشه به متغیرهای دیگری مانند فرهنگ و غیره ربط دارند که این متغیر ها خیلی در حیطه شهرسازی نیستند اما مثلا در نگاه زیته این مفاهیم قابل تبدیل به یکدیگر بودند و از متن او پیداست که او میپندارند اگر محیطی بر اساس ضوابط ساخته شود در نگاه مردم قطعا زیبا خواهد بود.
برای دفاع از این موضوع که مفاهیم اولیه دانش شهرسازی لزوما دو دسته ذهنی و عینی هستند می توان به شکست نظریه های افراطی جبرگرا هم اشاره کرد اگر مفاهیم صرفا عینی بودند قاعدتا این دسته از نظریات موفقیت چشمگیری می داشتند و از طرف دیگر بدیهی است که این دانش تماما ذهنی نیست چراکه تنها مفاهیمی که به طور مستقیم توسط شهرسازان تغییر پیدا می کند دسته مفاهیم عینی یا همان محیط ساخته شده اند.
یکی از مسائلی که باعث پیچیدگی دانش شهرسازی و درعین حال عدم دقت آن می شود همین نوع مفاهیم و ارتباط غیر قطعی میان انهاست و این موضوع را هم می توان اضافه کرد که این دانش در هر دو گونه مفاهیم ارزش ها و اهداف خاص خود را داد (هرچند صرفا میتواند عینیات یعنی محیط ساخته شده را مستقیما تغییر داد و ذهنیات را باید از طریق عینیات تغیییر دهد). این موضوع که عینیات و ذهنیات در شهرسازی با بدون نقص قابل تبدیل به دیکدیگر نیستند از نظر منطقی به معنا عدم دقت این دانش است، چراکه شهرسازی همانطور که گفته شد با تغییر محیط ساخته شده سر و کار دارد و در عین حال برخی اهداف ذهنی مانند خوانایی را در خود جای داده و چون دانش توانایی تبدیل این دو دسته مفاهیم را به هم ندارد پس نوعی عدم قطعیت ذاتی در این دانش وجود دارد.
| لینک | جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی |
نقد به یک رویکرد
نخستین دانش آموختگان مدرن ایرانی تحت تاثیر پیشرفت کشورهای دیگر انتقاداتی را به محتوا و روش انجام امور در کشور در سر داشتند. این سنت در نسل های بعدی هم تکرار شد، جالب اینجاست که این رویکرد معمولا سعی بر توجه به نکات مثبت همین فرایند را هم از ابتدا در سر داشت. اما نتیجه این نگاه نوعی انتقادی شدن زبان دانش آموختکان است به نحوی که در بسیاری از امور روشنفکران ایرانی نقد های تیزی به شرایط موجود دارند اما در شهرساری به واسطه ملموس بودن ضعف شرایط شهرها و عدم سازگاری دانش با شرایط ایران این انتقادات حتی پررنگتر هم شده است.تاثیر منفی که این نقد های شدید بر روحیه و نگرش شهرسازان جوان می گذارد موجب انفعالی شدن این دانش می شود.
برای نقد و سنجش عیار انتقادات روشنفکرانه باید آن را با ارزش هایی سنجید، لاجرم این دانش خود را بر اساس ارزش های تخصصی خود بنیاد نهاده و از طرف دیگر ارزش ها در گروههای مختلف متفاوت است، پس می توان این سوال را پرسید که بر چه اساسی نقد های شهرسازان درست است؟! خوب ارزش های این دانش بر اساس تجربه در شهرهای اروپا تدوین شده تجربه هایی که در دو مقطع بعد از انقلاب صنعتی و بعد از جنگ جهانی تاثیرات جدی بر محتوای این دانش داشته اند، اما آیا این ارزش ها برای گروههای دیگر هم مهم هستند؟ خود را جای ساکن یکی از خانه های کاه گلی مرکز یک شهر تاریخی بگذارید، با تمام سختی ها و آلودگی ها، او حتی نمی تواند از خانه اش پولی بدست بیاورد نه میراث توان کمک به او را دارد و نه خانه اش توان تبدیل شدن به مسافرخانه را ! یا خود را جای عضوی مذهبی از شورای شهری تاریخی بگذارید او احتمالا برای نگاه توریستی ارزشی قائل نیست و اگر هم باشد انسجام بافت ارزشی توریستی برای او نمی باشد و حتی کسبه بازار همان شهر دسترسی را از وجود بسیاری از ساختمان ها مهمتر می دانند، سیاست مداران هم در بهترین حالت می خواهند موفق باشند و این موفقیت را بر اساس رضایت همین مردم و ارزش های خودشان و در برخی موارد در ثبت نامشان در تاریخ می بینند...
ارزش همه این گروهها با ارزش شهرسازان تفاوت دارد، حال آیا می توان این همه را مقصر و کوته فکر دانست؟ حتما نه! چراکه اولا ما به عنوان متخصص این دانش این حق را نداریم که مسئله را به بیرون از دانش پرتاب کنیم اگر مسائل تماما مربوط به بیرون دانش هستند و در درون دانش نمی توان کاری کرد پس باید این دانش را تعطیل کرد. از طرف دیگر به نظر می آید که شهرسازان در این زمینه حتی تلاشی هم نکردند، شناسایی گروهها و تلاش برای هم افزایی ارزش های آنها برای مثال، همین مسئله زمین و مالکیت آن که در بافت تاریخی مشکلی جدی است ریشه در فقه و قانون ایران دارد اما آیا شهرسازان از علما و سیاست مداران کمکی خواستند؟ این کمک خواستن به خودی خود امری نیکوست چرا که در کمترین حالت آن مسئله را روشن می کند و پیشنهاداتی ارائه می دهد. اما به نظر می آید شهرسازان به طرح مسئله و انداختن آن بر دوش دیگران اکتفا می کنند.
| لینک | سهشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ - هومن فروغمند اعرابی |

